روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
301
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
خداوند ما از باورد به راه افتاديم و از كوههاى بلندى گذشتيم كه همه جا از برف پوشيده بود . اين قسمت از راه ما پنج روز طول كشيد و از سرزمينى گذشتيم كه هيچ آبادى در آن نبود و هواى آن اينك بسيار سرد بود . آنگاه پنجشنبهء اول ژانويه بشهرى رسيديم در آنسوى كوهستانها كه در دشتى واقع بود . اين شهر خبوشان نام دارد و حصارى ندارد و آن پنجشنبه و جمعه در آنجا مانديم . خبوشان نخستين شهر استان ماد است . شنبهء سوم ژانويه به راه افتاديم و راه ما از دشتى ميگذشت . در آن ناحيه هوا گرم بود و هيچ برف بر زمين نبود و شبها نيز يخ بندان نبود . آن شنبه و يكشنبه راهپيمايى كرديم و دو شنبهء پنجم ژانويه به شهر جاجرم رسيديم . بهنگام ورود ابتدا به دو ده رسيديم كه بر سر راه بودند . جاجرم ديوار ندارد . اگر بخاطر داشته باشيد بهنگام رفتن بسوى سمرقند نيز ازين شهر گذشتيم . ( درينجا به همان راهى رسيديم كه از آن بهنگام رفتن بسمرقند گذشته بوديم . ) در جاجرم شب ورودمان و فرداى آن كه سهشنبه بود مانديم چهارشنبه به راه افتاديم و آن روز از دشتى ميگذشتيم كه هيچ آبادى نداشت . شب را در يك ساختمان بزرگ و خالى از سكنه كه در نزديك دژ ويرانى واقع بود ، گذرانديم . اين ساختمان و اين دژ را همچنان خالى رها ساخته بودند . پنجشنبه نيز همچنان راه پيموديم و به آبادى نرسيديم . اما آن شب به دهى پرجمعيت رسيديم . همهء آن روز و روز پيش از آن را از كنار رشته كوه سرخ رنگى كه بر فراز آن هيچ برف ديده نميشد پيموديم . در همهء اين دو روز آن پيرامون بسيار گرم بود . جمعه همچنان به راه رفتن ادامه داديم و آن روز هم به آبادى نرسيديم . اما روز شنبه تنگ غروب به بسطام رسيديم . اين همان شهر بزرگى است كه در موقع رفتن بسوى سمرقند از آن گذشتيم . يكشنبه يعنى فرداى آن روز به راه افتاديم و به دامغان رسيديم . يكفرسخ به اين شهر مانده با آنكه آن روز هوا كاملا خوب بود باد شديد و سردى وزيدن گرفت .